تبليغاتX
شازده - نوشتن
پاتوق سابقاً خصوصي شازده که مي نوشت تا فراموش کند ولي نتوانست!
دلم يه خورده واسه نوشتن تنگ شده بود!

ولي اصلا دلم نميخواد مثل بقيه درباره عيد فطر بنويسم و عيد رو تبريک بگم!

دروغم چيه اصلا نوشتنم نمياد يعني حس نوشتن مُرده.اگه حواريون بتونن زنده اش کنن!

يکي از کتابام رو ورميدارم و چشم بسته يه صفحه اش رو باز ميکنم!هر چي که اومد واستون مينويسم!

کتاب:بوي تمشک وحشي

صفحه 68

مثل باران

صداي پايت را ميشنوم

مثل باران مي آيي،نرم و آرام

قطره قطره مي باري و من سبزتر

سبز مي شوم از قطره هايت

مثل باران مي آيي


پ ن:آخه الان چه وقت اين صفحه اومدن بود آخه! حالا فکر ميکنن شعر سياسيه

+ نوشته شده در  یکشنبه 29 شهریور1388ساعت 7:48 بعد از ظهر  توسط Lord  |